تبليغاتX
TANHA




« قصر تنهايي »‌‌‌‌‌

‌‌‌

صبا تا شانه زد بر گيسوي جانانه ، جانانه

به بوي آن دلم ديوانه شد ديوانه ،ديوانه

به طوفان نگاهي در شبي آباد از مستي

خرابم كرده اي ويرانه ام ، ويرانه ، ويرانه

به ديدار تو قانع نيستم پروانه دل را

بر آتش مي زنم پروانه ام ، پروانه ، پروانه

دل ديوانه اي گم كرده ام در شهر شيدايي

نشان مي جويم از كو به كو، كاشانه ، كاشانه

من آن مرغم كه بر بام بلند قصر تنهايي

به حسرت روز و شب كو كو زند ، دندانه ، دندانه

منم آن قصه عشقي كه جادويي به افسوني

مرا افسانه كرد ، افسانه كرد ، افسانه ، افسانه

چنان از خويشتن دورم كه نشناسم دگر خود را

به چشم آشنا بيگانه ام بيگانه ، بيگانه

غزالي در نظر دارم امشب كه با يادش

غزل مي گويم و مستانه ام مستانه ، مستانه

            

+ ارسال شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388و ساعت 14:5  توسط RASA  | 

تنهايي

تنها شده باز اين قلب خسته

درونش پر شده از غم و غصه

انگار يكي اين راه گلو را بسته

تنهايي من از غم وغصه نيست

تنهايي من مثل رمان و قصه ست

از تنهايي من چه كسي آگاه شود

آگاه از قلب سياه شود

اين منم كه خوبيامو كسي هرگز نشناخته

اونكه هركسي رسيده

تكه اي از دلش را بريده

اما هي فكر مي كنم تنهايي من بوده قسمت

از زماني كه دنيا را آفريد در كار خدا بوده حكمت

شعر از:صاحب وبلاگ(RASA)

 

آمده ام...

آمده ام با جاني خسته

آمده ام با دلي شكسته

آمده ام با دستي پر از اميد

با رودي از اشك

كه در آن جاري است غصه و غم

آمده ام با دلي گرفته

تنها و دل شكسته

گرفته از دنيا

شكسته از انسانها

كه ندارند وفا

آمده ام تا بگويم جز تو كسي را ندارم

آمده ام تا بگويم حوصله جدايي را ندارم

آمده ام با كوله باري از آرزو ها

آمده ام با صدايي از ناله هاو آهها

آمده ام تا به فريادم رسي

به فرياد اين قلب شكسته ام رسي

آمده ام با وجودي از گناه

آمده ام با قلبي سياه

آمده ام به سوي تو

فقط با يك نگاه

مي خوام ببينم روي تو

شعر از:صاحب وبلاگ(RASA)

+ ارسال شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387و ساعت 15:11  توسط RASA  | 

تو را چگونه خوانم ؟

اي خداي من ‌! چشمان انديشه را ياراي نظر بر ذات بي مثال تو نيست و من از معرفت تو ، آنگونه كه لايق توست ، محرومم پس تو را در آينه هستي نظاره مي كنم و اوصاف تو را در يكايك آفريدگانت سراغ مي گيرم . كتاب هستي را ورق مي زنم و نام هاي نيكويت را بر آن مي خوانم .

پروردگارا ! در هر كرانه اين جهان پر شكوه زمزمه نام توست و هركه و هرچه ، نشاني از تو دارد ، از تو مي گويد و به تو راه مي نمايد . زيبايي هاي عالم وام دار جمال تو و خوبي هاي آن روايت گر كمال تو و عظمت آن پرتوهايي از شكوهمندي و جلال تو اند

پس اي خداي من ! تو را با نام همه خوبي ها مي خوانم و با همه اسم هاي نيكو صدا مي زنم .

پس اي مدبر حقيقي جهان ، اي صاحب و مالك هستي ! تنها پناهگاه و ماواي بي پناهان تويي ، تنها يار و ياور دادخواهان تويي .سختي ها را تو آسان مي كني ،آرزو هاي دور را تو نزديك مي سازي و گمراهان را تو هدايت مي كني .

در گرفتاري ها به تو اميد بسته ام و در نا امني ها و نا بساماني ها تو را آرام جان خويش

يافته ام . ياد تو هراس را از جانم بيرون مي كند و مشاهده جلال تو عظمت ها را در چشمم حقير مي نمايد . پس به درگاه چه كسي جز تو پناه برم ؟ از چه كسي جز تو مدد طلبم ؟

اي بهترين مقصود !

اي محبوب تر از هر محبوب !

اي همدم غريبان ! اي سامان بخش هر پريشان ! اي پروردگار من !

آن هنگام كه تنهايم ، انيسم تويي . آنجا كه وامانده ام دستگيرم تويي .در درياي لطف و مهرباني تو غرقه ام . به هر سو مي نگرم تو را مي بينم . چگونه از تو روي گردانم در حالي كه همواره روي به من داري ؟ چگونه از تو غافل باشم وقتي كه تو با مني ؟ تنها به تو و دوستان تو دل بسته ام و از غير تو دوري مي كنم .

خداوندا...

خداوندا تويي پروردگارم هميشه ياد تو ذكر تو دارم

خداوندا بزرگ بزرگاني بر آورنده ي آرزوهايي

خداوندا تو خوب و مهرباني عزيز همه ما مسلماني

چه بگويم برات از اين زبان حقير

كه گاه خوب گويد گاه پليد

خداوندا تويي از همه كس بهتر از همه چيز هستي برتر

تويي اي خداي عزوجل تويي اي بهترين غزل

تويي اي خداي آسمان و زمين

تويي اي خداي مهر آفرين

من هميشه نام تو دارم بر زبان مي ميرم برات با عشق وجان

ما همان انسانهاييم كه مي كنيم گناه

هنگام سختي ها مي آوريم به توپناه

 

شعر از:صاحب وبلاگ(RASA)

+ ارسال شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387و ساعت 15:1  توسط RASA  | 

دوست دارم شمع باشم در دل شبهابسوزم

روشنی بخشم به جمع و خودم تنها بسوزم

 

 

دوستی با هرکی کردم خصم مادرزاد شد

آشیون هرجا گرفتم خانه  صیاد شد

اون رفیقی را که با صد خون دل پروردمش

حکم قتلم را که دادند بر سرم جلاد شد

در خواب ناز بودم دیدم کسی در میزند

                                                  در را گشودم دیدم غم است در میزند

اي دوستان بي وفا ، از غم بياموزيد وفا

                                                غم با همه بيگانگي هرشب به من سر ميزند

+ ارسال شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387و ساعت 23:56  توسط RASA  | 

چهره هاي واقعي

صورتها دروغ مي گويند پشت سرها دروغ نمي گويند همه چيز را مي توان در پشت سر ها ديد

غم واندوه حقيقي ، سبكباري حقيقي ، خشم حقيقي ، مهرباني حقيقي . پشت سر ها چهره هاي واقعي آدم ها هستند ، چهره هايي كه انسانها به فكر پنهان كردنشان نمي افتند ، وقتي آنها ما را ترك مي كنند ، وقتي از ما دور مي شوند ، همين چهره را دارند .

     

انتظار

كساني كه انتظارشان را مي كشي در اعماق وجودت گم شده اند ; تو اين را خوب مي داني . آنها در ژرفهاي تاريك جانت سردرگم اند . آتشي روشن كن تا ببينند ، تا راهشان را باز يابند ، مسيري را كه از جهنم به روز روشن مي رسد ، به خود امروز.

 

+ ارسال شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387و ساعت 23:48  توسط RASA  | 

عشق

مسئله عشق مسئله مهمي است براي پاسخگويي به اين مسئله عجله نكن به خصوص زياد حركت نكن . مسئله عشق پاسخي ندارد نه اينكه مسئله پيچيده اي باشد نه موضوع اين است كه عشق يك مسئله نيست فقط حقيقتي است بديهي ، احساس آرامشي است عميق ، خط آبي رنگي است روي پلك ها ،لرزش لبخندي است روي لب ها لازم نيست به حقيقت بديهي ،پاسخ بدهيم، نگاهش كنيم تماشا كنيم، در سكوت باهم تقسيم كنيم ترجيحاَ در سكوت .

 

به دنياي عشق پا مي گذاريم به يك آب سبز رنگ ،ابتدا نه چندان مورد اعتماد ، نه چندان هوس انگيز . آبي كه عمق و سرمايه اش را را نمي دانيم . به هر حال با قلبي مشتاق وارد مي شويم . اول يك پا ، بعد پاي ديگر را در آب مي گذاريم ، آهسته كف آب راه مي رويم ،شيب زياد تند نيست ، بعد زير پايمان خالي مي شود ، ديگر چاره اي نداريم ، دست ها را جلو مي بريم ، صورت از آن خنكي كه در انتظار ماست پر طراوت مي شود صورت سر شار از ترس و شادي مي شود و حالا واقعاَ كار ساده اي است : شنا مي كنيم ، چه خوشبختي بزرگي خداي من ، چه خوشبختي بزرگي .

در آب سبز همان احساسي را داريم كه دربخشي از آسمان، در عشق نو پا همان احساسي را داريم كه هنگام نزديكي به خدا . لذت حيراني. لذت ديوانگي. لذت انتظار و نا اميدي از انتظار . لذت پايان انتظار . لذت پشت لذت.

+ ارسال شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387و ساعت 23:32  توسط RASA  | 

خوشبختي

خوشبختي . خوشبختي هجده سالگي و هجده سالگي به تنهايي روي پرتگاهي رشد مي كند ، در خلاء شكوفا مي شود و خدا مي داند چه طور پا برجا مي ماند.  

 

خوشبختي .خوشبختي يك قرقي است كه بي هيچ تلاش در آسمان شناور مي شود باد وسكوت او را با خود مي برند . بلايي است كه درست بيش از آن كه روي صيدش فرود آيد او را بگيرد و پاره كند بي دغدغه و پر تآْمل پرواز كند.

 

خوشبختي. برفي است روي كوه ، برفي درخشان ، نقره اي ، آبي رنگ، كامل، برفي سبك كه پايدار نمي ماند كه با اولين هياهو فرو مي لغزد

 

خوشبختي. قرمز رنگ است ، به رنگ گيلاس ، به رنگ خون ، قرمزي كه به سياهي مي گرايد.

 

بعضي از آدمها اين طورند خوشبختي را به شما هديه مي دهند واين هديه بد تر از هر نوع دزدي است

 

تصوير  خوشبختي وجود ندارد خوشبختي همان جدايي است جدايي از خود و پيوستن به پديده هاي اطراف.

 

انسان نمي داند چرا خوشبخت است و اين ناداني ، اطميناني است – اطمينان دلي آبي و سياه .پس كافي است اينجا باشيم  ، پس كافي است در آخرين انوار خورشيد ته باغي راه برويم تا چهره حقيقي مان را در بطن هوا نظاره كنيم وياد بگيريم كه تنها هستيم نه گذشته اي نه آينده اي، تا كشف كنيم كه ملكه اي هستيم چون تنهاييم ، تنها و آزاد براي  آنكه خودمان باشيم خودمان ، يعني همه چيز و هيچ چيز .

+ ارسال شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387و ساعت 23:21  توسط RASA  | 

دريافت كد در بهاربيست

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس